علي الجلابي الهجويري الغزنوي
83
كشف المحجوب ( فارسى )
اهل صفا و متعلّق دركاه رضا و * متولّى و متمكّن بر طريق مصطفى صلع و رض ابو عمرو عثمان بن عفّان رضى اللّه عنه كى وى را فضائل هويداست و مناقب ظاهر اندر كلّ معانى و عبد اللّه بن رباح و ابو قتادة رضى اللّه عنهما روايت آرند كى روز حرب الدار ما به نزديك عثمان بوديم رضى اللّه عنه چون غوغا بر دركاه وى * جمع شدند غلامان وى سلاح برداشتند عثمان كفت هر كه سلاح برنكيرد از مال من آزادست و ما از ترس خود بيرون آمديم حسن بن على ما را در راه پيش * آمد با وى باز كشتيم و به نزديك عثمان اندر آمديم * كى تا حسن رضى اللّه عنه بچه كار آمدهست و چون حسن اندر آمد سلام كفت و وى را بران بليّت تعزيت كرد و كفت يا امير المؤمنين من بىفرمان تو با مسلمانان شمشير نتوانم كشيد و تو امام قومى مرا فرمان ده تا بلاى اين قوم از تو دفع كنم عثمان كفت وى را يا ابن اخى ارجع و اجلس فى بيتك حتّى ياتى اللّه بامره فلا حاجة لنا فى اهراق الدماء اى برادرزاده بازكرد و اندر خانهء خود بنشين تا فرمان خداوند و تقدير وى چه باشد كى ما را به خون ريختن مسلمانان حاجت نيست و اين علامت تسليم است اندر حال ورود بلا اندر درجهء خلّت چنانك نمرود آتش برافروخت و ابراهيم را عم اندر پلهء منجنيق نهاد جبرئيل عم آمده و كفت هل لك من حاجة كفت امّا اليك فلا به تو هيچ حاجت ندارم كفت پس از خداى بخواه كفت حسبى من سؤالى علمه بحالى مرا آن بس كى او مىداند كى به من چه مىرسد و او به من داناتر از من * به من او داند كى صلاح من در چه چيزيست پس عثمان بجاى خليل و غوغا بجاى آتش و حسن